خرید بک لینک
me یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲، 8:2 امروز عقد دختردایی نامهربان و خواهر یزید هستهمچین دیشب که داشتم بهش فکر میکردم دلم براش رفتکوچولوی نادوست داشتنی مو فرفری داره مزدوج میشه زیبایی می تراود.یادمه هم مدرسه ای که بودیم موقعی که من پنجم دبستان بودم یهو وسط کلاس ریاضی در زدن که با من کار دارن منم کپ کرده کیه این تایم رفتم دیدم عه بچه خودمونه که از کلاس دررفته بود که بیاد ب من بگه خواهرم باهاش قهر کرده و بازی نمیکنه حالا منم اون وسط خندم گرفته بود نمیتونستم هم بخندم و سعی داشتم آرومش کنم تا برم سرکلاس آخرشم رفتم سرکلاس این دوتا وروجک تا به حساب وساطت کنم

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 23:03

مشاور فقط اونجا ک بتونی تموم حرفایی ک ب هیشکی نگفتی و نمیتونی بگی رو بریزی بیرون فقط بریزی بیرون همین

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 23:03

me سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲، 12:59 در این لحظه چشمام در بدترین حالت خودشهخداروشکر مامان اینا نمیفهمن این قضیه رو ولی اگر برم چشم پزشک یا بینایی سنج همیشگی در جا میگه و من به فنا می روم...یکی از ترسای من توو زندگی همینه ک اصلا نمیشه گفت چی قراره پیش بیاد و این غمگینم میکنهخدایا میشه فازت از خلقت منو بگی؟

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1402 ساعت: 23:03

me جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲، 8:9 از خواب ک بیدار شدم هنو چشام کامل وا نشده گوشیو چک کردمبرام یه عکس فرستاده بود از مسیر سفرشنمیدونم طلوع بود یا غروب ..نپرسیدم گفتم شاید الان نتونه جواب بیست سوالی منو بدهولی من حسابی دلم رفت

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 11 شهريور 1402 ساعت: 15:19

me جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲، 21:51 درد اینطوریه ک میخوای با یک نفر دربارش حرف بزنی و فشارت رو کم کنی اما نمیتونی به هرکسی بگی همزمان تحملش هم برات سخته و حتی اگر آدمشو پیدا کنی مهر روی لبات مانع از حرف زدنم میشه.

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 11 شهريور 1402 ساعت: 15:19

me جمعه دهم شهریور ۱۴۰۲، 23:45 من ناراحتم ازینکه مدام شخصیت جدیدی از خودم بروز بدم...من همون شخصیت شیطونه و دیوونه و مست خودمو دوست دارم ...خب شاید ی روزی ی جایی اونوقتی ک دیه تونستم استراحت کنم اونجا ی تایمی دیوونه باشم البته توو خلوت و تنهایی خودم احتمالا تا اون زمان دگه کسی برام نموندههیچکس

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: شنبه 11 شهريور 1402 ساعت: 15:19

me یکشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۲، 0:32

کاش همیشه یک راه میانبر برای گفتن دلمان برایتان تنگ شده بود ...

دلمان پر شده از این جمله اینقد ک ب زبون نیومده

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 20:14

me یکشنبه پنجم شهریور ۱۴۰۲، 16:12 این وسط مسطا ی سری رفتارا ناراحتم میکنهمثلا اینکه طرف هر برداشت و قضاوتی ک میخواد میکنه از آدمای غیر توقعی نیست و مهم هم نیست اما آدمایی کا بنا ب هر دلیلی باهاشون ارتباط دارم بحثش جداس یعنی چی ک بدون اینکه بهم بگی تغییر رفتار میدی خب مستقیم بهم بگو ازت بدم میاد فاصلتو حفظ کن واقعا گفتنش چرا اینقدر سخته؟حالا انگار من چقد فاصله نزدیکی هم دارم باهاشون میشه گفت ی اپسیلوندوبار باهاش حرف زدی فک میکنه چ شاخیه

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 20:14

خیالت راحت من که هستم حتی اگه یه ایرانه باهات بد... " نکنه شبی ک خواب نمیرم بخوای بیای به خوابم"

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1402 ساعت: 20:14

صفحه بندی